حمد الله مستوفى قزوينى
340
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز كوفه تنى چند سوى حجاز * برفتند و حجّ كرده گشتند باز به پيش محمّد ز قتلِ حسين * سخن گفته بودند ز آن حيف و شين از او جسته رخصت كه آن كين مگر * ستانند از آن مردمِ خيرهسر محمّد بدان قوم گفته چنين * بر اسلاميان است واجب مَرين 100 و ليكن نگفته كه مختار را * بگفتم بكن يا نه اين كار را گمان برده گويى كه از گفتِ او * بر آنگونه مختار شد كينهجو فزون گشت مختار را آبرو * به بيعت نهادند رو سوى او چو احوال او ميرِ كوفه شنيد * نگهبان بر آن شهر كردش پديد كه مختار بيرون نيايد به شب * نكوشد به خيره « 1 » به كارِ شغب 105 به ماه سيم سال بر شصت و شش * در آن كار مختار شد شيرفش ( 324 ) شبى دولتش گشت گيتىفروز * برون رفت و گشت از عدو رزمتوز نگهبان بسى شد به دستش تباه * بسى شد گريزان زِ بيمش به راه سپهدار در كوشكِ سلطان گريخت * زمانه بر او گَردِ ادبار بيخت سرا كرد محصور مختار زود * سپهدار در شب هزيمت نمود 110 به دو چرخ ره داد مختار گُرد * كه در شب به بصره ازو ره سپرد بر آن شهر مختار شد كامكار * درآورد در حُكم خويش آن ديار از آن ملك تا آذرآبادگان * فرستاد گُردان و آزادگان وز آنروى تا حدّ بصره سپاه * فرستاد و آورد اندر پناه ديار بكر و ارمن ، عراقِ عجم * به فرمان درو بود « 2 » از بيشوكم 115 در اين مُلكها شد شهى نامور * ز دولت به گردون برافراخت سر امارت عبد اللّه خازمى « 3 » به خراسان چو اندر خراسان ز مرگ يزيد * سپهدار سُلّم حكايت « 4 » شنيد
--> ( 1 ) ( ب 104 ) . در اصل : نكوشذ بحيره . ( 2 ) ( ب 114 ) . ظاهرا : به فرمان او بود . ( 3 ) عنوان : عبد اللّه بن خازم . ( 4 ) ( ب 116 ) . در اصل : مسلم حكايت . منظور « سلم بن زياد » . طبرى و العبر « سلم » و در پانويس العبر « مسلم » آمده